دو سال پیش بود ، مشغول صحبت کردن با بغل دستیم بودم ٬ مترو وایساد ٬ یادم نیست کدوم ایستگاه بود . یه عده اومدن داخل ٬ تموم صندلی ها پر بود ما هم گوشه ی واگن وایساده بودیم یه زنه چادری اومد کنارمون ٬ بهش جا دادیم . از بگیرو ببندهای ۱۳ آبان حرف میزدیم . یه لحظه متوجه شدم دستی آروم به پشت کمرم خورد برگشتم دیدم همون زن چادریه است . چشماش پیدا بود ٬ اشکاش رو تمیز کرد و با حق حق آرومی گفت : نمی دونی اینای که میگیرن کجا میبرنشون ؟
